دیروز بر چشم و امروز بر دیوار
فکر کن اگر سر و کله یک اسطوره، یک قهرمان، کسی که برایمان بزرگ است، رشید است، پیدا شود چه اتفاقی میافتد! همه شوکه میشویم. شادی میکنیم. او را روی دست میبریم، روی سرمان میگذاریمش. برای حرفهایش سوت میزنیم و هورا میکشیم.
اما روزگار، روزگار تغییر است و شتاب. همه چیز متحول میشود. کمکم حرفهایش خستهمان میکند، چون آرمانی است. انگار از کره دیگر آمده! مگر در این دنیا زندگی نکرده؟ همه چیز فرق کرده پدرجان.
اگر قهرمان زیرکی باشد، به زودی به گوشه انزوایی میخزد و زندگیش را با تنهاییش سپری میکند. اگر متعصب باشد و فکر کند میتواند کاری کند، احتمالا بازی میخورد و از او سوء استفاده میشود. خب خیلیها دوست دارند پشت قهرمانها پنهان شوند و تا گندش درنیامده، توبره پر کنند. اگر مبارز باشد، عمرش خیلی دوام نخواهد داشت....
امروز قهرمان پرور و قهرمان دوست نیست. مظلومترینها هم در این روزگار، همان قهرمانهای چندسال پیشاند که امروز به حرفهاشان خمیازه میکشیم، زیر بغلشان پرونده میگذاریم، نبودشان را بین خودمان حس نمیکنیم و به خبر مرگشان تنها ابرویی بالا میاندزیم. کاش دیگر هیچوقت، هیچکس قهرمان نشود. انگار قهرمان بودن بزرگترین نفرین زمین است، وقتی نتوانی قهرمانی کنی!
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥٦ ب.ظ توسط مریم برادران
