فراوان داستان دارد
استاد عزیز ما در انتخابات موفق شد و راهی مجلس میگردد. به قول خودش اخلاصش او را یاری کرد! وارد کلاس که شد، بچه ها تبریک گفتند. خیلی خوشحال نبود. فکر کردیم مقامات معنویش او را به جایی رسانده که خلاصه نمیگذارد خیلی هیجانزده باشد.
سری تکان داد و گفت «دانشگاه شما که هیچ عکس العملی نشان نداد. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده.» قابل ذکر است که یکی از افتخارات استاد عزیز ما همیشه این بود که در این دانشگاه درس میدهد و کل فک و فامیلش هم در آنجا درس میخوانند. گفتیم حساب ما را از دانشگاه جدا کند و ما را در فرحزاد میهمان کند. لبخند تلخی زد و سری تکان داد.
وقت استراحت یک ربعه میان درس، کارشناس گروه و مدیر گروه به کلاس آمدند و ضمن تبریک به ایشان، شیرینی (گز) هم آوردند. البته مراتب ناراحتی استاد به روشی تکنیکی به اطلاعشان رسیده بود. استاد عزیز ما پر باز کرد و شروع کرد به شرح و بسط روشهای تبلیغاتی علمی که پیش گرفته بود و باعث توفیقش در این رسالت کمرشکن شده بود. نمودارهای رشد رای از مرحله اول تا دوم و تاثیر حضورش در بعضی مناطق که برایش رای های عزیزی را به ارمغان آورده بود روی میز ردیف میشد و کاربرد روش تحقیق، علم مدیریت و درایت تبلیغاتی را به ما میآموخت.
استاد مخلص ما فقط برای آنکه کرسی مقدس مجلس به دست اهلش بیفتد، کلی تلاش کرده بود و به قول خودش گاهی در روز 17 ساعت در ماشین زندگی کرده بود. به هرحال تبریکات مبسوط اهل دانشگاه باعث شد که قول یک شیرینی مخصوص را به ما بدهد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠۳ ب.ظ توسط مریم برادران
