نبرد با آسیابهای بادی
حرف ادب دوستان فرانسوی درباره نویسنده دن کیشوت گل انداخته بود. همه دوست داشتند بدانند این نویسنده که آوازهاش عالمگیر شده موقعیت اجتماعیاش چیست، چند ساله است و چه شغلی دارد. یکی گفت «او پیر سربازی است، نجیب زادهای فقیر.» اما چرا اسپانیا برای او کاری نمیکرد یا هزینه زندگیش را نمیپرداخت؟
و دیگری گفت «اگر فقر و احتیاج او را به نوشتن وامیدارد، خدا کند هیچوقت ثروتمند نشود تا با فقرش خلق اثر کند و آثارش دنیا را غنی سازد.»
میگل دو سروانتس ساوادور (1616-1547) در اسپانیا به دنیا آمد. پدرش پزشک دوره گردی بود که سفرهایش جای درس و مدرسه را برای میگل گرفت. بیست و سه ساله بود که به عشق شمشیرزنی وارد قشون ایتالیا شد. جنگید، زخمی شد، به فرمانده دون ژوان خدمت کرد و اسیر شد.
پس از آزادی برای امرار معاش مدتی قلمش را امتحان کرد. نمایشنامه نوشت و شعر گفت. به نظر خودش قابل ستایش بودند اما صاحبنظران میگفتند کسی در اسپانیا به این بدی شعر نگفت و نمایشنامه بیارزش ننوشت.
فایدهای نداشت. برای شاه عریضهای نوشت و یادش آورد که به مملکتش خدمت کرده و حالا نوبت آنهاست که کاری برای او دست و پا کنند. پیشنهاد خودش کاری در آمریکا بود که آن روز مستعمره اسپانیا محسوب میشد. جوابش دادند «بهتر است جایی که به خاک وطن نزدیکتر است کاری بجوید.»
روزگار سخت میگذشت. حتا برای خرید لباس مجبور شد پولی فرض بگیرد. به سویل رفت و مامور وصول مالیات شد اما کسر پول صندوق، او را باز بیکار کرد. بعد از آن تا چند سال از زندگی سروانتس چیزی نمیدانیم تا اینکه ناشری یک اثر فکاهی، انتقادی و هجایی چاپ میکند که در مدتی کوتاه در اسپانیا، پرتغال و ینگه دنیا هزاران نفر را میخنداند و برای نویسندهاش، شهرت میآورد، شهرتی بینان.
قسمت اول دن کیشوت در 1605 و قسمت دوم آن ده سال بعد منتشر شد. برخلاف اغلب کتابها، قسمت دوم پختهتر و ظریفتر از آب درآمد.
پس از چاپ قسمت دوم، سروانتس در نامهای به دوستش نوشت «لحظات عمر زود گذرند. هردم به تشویش و اضطرابم میافزاید و امید از دلم رخت برمیبندد. با این وصف تنها چیزی که مرا زنده نگهداشته، همان عشق به زندگی است!»
چند روز بعد از آن، پیر سرباز نجیب زاده، خالق دنکیشوت بزرگ، چشم از جهان فروبست و این خبر در لابهلای خبر چاپ قسمت دوم دنکیشوت کمرنگ ماند.
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۱۸ ب.ظ توسط مریم برادران
