دانستن يا ندانستن، مساله اين است.
اتوبوس به میدان فلسطین که رسید، کمی مکث کرد و به راهش ادامه داد. جمعیتی با پرچم و علامتهای مختلف دور میدان جمع شده بودند. زن نگاهی انداخت و لب و لوچهاش را به نشانه تاسف در هم کرد و گفت: پول گرفتهن اومدن اینجا. که چی؟ عمرشونو تلف میکنن. بیچارهها.
بعد پرسید: حالا برای چی اینجان؟
...
کاری به درستی و غلطی تحلیلها و اتفاقها و اعتراضها و نگرشها ندارم. اما یک چیز را نمیتوانم تحمل کنم، اینکه آدمها در جهل مطلق به سر ببرند و بعد احساس دانستن و آگاهی داشتهباشند و با اعتماد به نفس ابراز عقیده هم بکنند. زندگی روزمره داشتن کار راحتتری است رفیق، قبول.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢۳ ب.ظ توسط مریم برادران
