سينه گشاده
شاید یک دلیل بودن انسانهای کامل این است بودن انسانهای کامل که آمده اند تا به ما یاد بدهند؛ یاد بدهند چطور زندگی کنیم، چه چیزهایی را مهم و چه چیزهایی را مهمتر بدانیم و حتا چطور دعا کنیم. البته هیچ کدامشان مستقیم نگذاشته اند توی کاسهمان (البته اگر هنوز کاسهای مانده باشد!) زندگی کرده اند و گذاشته اند ببینیم که چه جور دیگری هم می شود بود.
گاهی قکر می کردم چرا حضرت موسی (ع) اولین دعایش در مواجهه با خدا این بود که خدایا به من شرح صدر بده و بعد هم چیزهای دیگر. مگر چیزهای بزرگتری نبود؟ اصلا برای نبی خدا چنین دعایی معنی دارد؟ مثلا اگر می گفت خدایا خودت را به من ارزانی کن، کاملتر نبود؟ شاید هیچوقت به این فکر نیفتاده بودم که تا کسی سعه صدر نداشته باشد، چه چیزی دارد؟
یافتن ریشه ها مهم است و شاید مهمترین کار باشد. اینکه از شعارزدگی رها شدن با پرداختن به علتهاست و دیدن همه جوانب و لایی رد نکردن بعضی چیزها، احتمالا در همین یک دعای به ظاهر عادی (عادی از این بابت که نقل دهانمان شده اما نمی فهمیم چه می گوییم و بخاطرش چه باید بکشیم!) نمایان است.
حضرت موسی (ع) همان اول که فهمید چه باری بر دوش دارد، اعلام آمادگی کرد که پیه همه چیز را به تنش می مالد اما باهوش بود. یعنی انگشت گذاشت روی علت صفات انسان کامل که حواسش پرت نشود، بعد حرکت کرد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤٠ ب.ظ توسط مریم برادران
