سئوال کهنه...
عادت کرده ایم الکی هر سال جشن بگیریم. برای هرچیزمان. غدیر هم یکیش. جشن تولد یک اتفاق.
یادم می آید دانشجوی سال آخر لیسانس بودیم و یک روز تصمیم گرفتیم توی دانشکده جشن کوچکی به مناسبت مبعث بگیریم. سه نفر بودیم و این کار را کردیم. با دکتر ایرجی هم صحبت کردیم که آن موقع رییس دانشکده بود و اجازه گرفتیم. آن سال تازه رفته بود مکه و حسابی نور بالا می زد. آن روز جملهای گفت که هنوز وقتی یادش میکنم، خوشحال میشوم. گفت: کمی به بعثت فکر کنید؛ به بعثت خودتان.
بگذریم. داشتم از غدیر میگفتم که مثل جشنهای دیگر برایمان معنی شیرینی و دیده بوسی دارد. جشن تولد یک اتفاق. اما آیا فقط جشن یک اتفاق است که یک روزی واقع شد و حالا ما هرسال یادش میکنیم؟ آیا غدیر مثل شب قدر نیست؟
انگار ما مسلمانها کم لطف شده ایم. خورشید پشت ابرمان، در بین ما بدجوری مهجور مانده و ما به دعای فرج - که چون از آهنگش خوشمان می آید- گهگاه یادی از او میکنیم و در غربتی تصورش میکنیم. باور نداریم در بینمان زندگی میکند، میبینیمش (هرچند نمیشناسیمش) و او به امورمان رسیدگی میکند. آیا غدیر یادآور پیمان بستن ما نیست؟ آیا روز پیمان بستن مجدد نیست، با امام حاضری که فیوضاتش هست و ما غایبیم از حضورش.
کاش ظهور کنیم.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱٤ ب.ظ توسط مریم برادران
