کاشيهای مسجد گوهرشاد
مسجد گوهرشاد با آن کاشی کاری چشم نوازش، آن خط ثلث سفید در زمینه سرمهای مات و آیاتی به خط کوفی، انگار مخلوقی تسلیم و باشکوه است که هر ساعتی از شبانهروز حرفی دیگر برای گفتن دارد.
این مسجد را گوهرشاد بنا کرد، همسر شاهرخ پسر تیمور گورکانی. از قضا پسر خوش ذوقی هم داشتند به اسم غیاث الدین ملقب به سلطان بایسنقر.
سلطان بایسنقر مثل خیلی از شاهزادههای دیگر، از همان جوانی طعم حکومت را چشید؛ والی طوس و نیشابور و استراباد شد در حالیکه هفده سال داشت.
اما همیشه عشق هرات را در دل داشت. نه فقط به این خاطر که محل حکومت پدرش بود، بلکه چون آنجا شهر فرهنگ بود، پر از زندگی و هنر. آنجا بود که میتوانست فکرهایش را دنبال کند و به چیزهایی که دوست داشت برسد.
بایسنقر شعر میگفت به سه زبان: فارسی، عربی و ترکی مشرقی. این آخری زبان مادریش بود. اشعار پراکندهای از او در دیوان دولتشاه سمرقندی هست که میگویند چنگی به دل نمیزند.
در عوض نقاشی و موسیقی قریحه موفقش بود و بیشتر از همه در خوشنویسی شهرت داشت. به هر شش قلم خط فارسی مسلط بود. خط خوشش آنقدر دلچسب بود که مادرش از او خواست نوشتههای کتیبه بزرگ مسجدش را تحریر کند. او مینوشت و بر کاشی پیاده میکردند.
غیر از این کارهای بزرگ دیگری هم در زندگیش داشت. مثلا نویسندهها را تشویق میکرد به زبان فارسی تاریخ بنویسند. از هنرمندان میخواست در تهیه و مصور کردن کتابها، بیشتر از آنکه به دیوان اشعار میپردازند، به فکر تاریخ باشند.
سلطان بایسنقر وقتی در سفری با عدهای که اهل علم و فرهنگ بودند به چین رفت، غیاث الدین که نقاش بود و همراهیشان میکرد، از طرف او مامور شد تا آنجا که میتواند هرچه آثار تازه به چشمش میخورد ترسیم کند. میگویند این کار تاثیر بزرگی در نگارگری ایرانی داشت.
به هرحال عمر این شاهزاده کوتاه بود و عمر آثارش بلند. قبرش در همان شهری است که دوست داشت همیشه در آنجا زندگی کند.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤٥ ب.ظ توسط مریم برادران
