افشا يا اغماض
وقتی سردرگمی میآید، هیچ راهی جز خلوت کردن با خودت نداری. اینکه بتوانی درست و منطقی فکر کنی و راه و بیراههها را بشناسی، برای هرکسی یک جور حاصل میشود. یکی باید بنویسد، یکی باید عمیقا در خودش فرو برود یا قدم بزند.
خلاص شدن از بعضی فکرها که گاهی به جان آدم میافتد هم راههایی دارد. اینکه ما آدم هستیم و به همین دلیل دوست داریم فضای اطرافمان پر از اعتماد و روشنی باشد و گاهی نیست، طبیعی است که ناراحتمان کند. اما یک راه هست که باعث میشود این آدم راحتتر با اینطور اتفاقها کنار بیاید و با آرامش بیشتری زندگی کند، آن هم نفس زدن و کار کردن برای امری والاتر از این حساب و کتابهای سرانگشتی است.
تجربه عجیبی است اما وقتی اینطور فکر کنی و زندگی کنی، خیلی راحتتر میشود از کنار تنگ چشمیها گذشت یا سوء تعبیرها را هضم کرد. چون چشم دیگری هست که برایت عزیزتر است و بیناتر است و همیشه حاضر است.
پ.ن. یادمان باشد، حضرت یوسف (ع) وقتی خواست خزانهدار شود، سعی کرد اول خودش را کاملا تبرئه کند و چشم عزیز مصر را بر اشتباهش باز کند و توان و درستی خودش را ثابت کند. اینکه کجا باید از خودت دفاع کنی و کجا میشود اغماض کرد، تشخیص بزرگی است که نمیشود از کنارش راحت گذشت.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱۸ ب.ظ توسط مریم برادران
