تا يكجايي مي توان دوست و همراه داشت. بايد هم داشت . اما هركس قلمرويي دارد كه هيچ كس نمي تواند واردش
شود . هيچ كس نمي تواند اين تنهايي آدم را پر كند . هركس بزرگتر اين تنهايي بيشتر . از آنطرف در مرز اين قلمرو انسش با آدمها ، با طبيعت و با هستي بيشتر است .
بايد احترام آن قلمرو را داشت و پا فراتر نگذاشت . هر كس حق دارد فرمانرواي قلمرو خودش باشد ، سلطان خودش . هر چه سلطه گسترده تر باشد ، وحدت بين قوا هم بيشتر است . تا آدم به جايي برسد كه حتا پا پس كشد و بگذارد سلطان مطلق فرمانروا شود . اين آدم همه چيز دارد . از چه بترسد ؟
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٤۸ ب.ظ توسط مریم برادران
