سند بردگی
امام از تصمیمش برنمیگشت. هرچه خواستند منصرفش کنند فایده نداشت. حتا به آقا مصطفی پیغام دادند که به امام بگوید حمله به آمریکا از حمله به شخص اول مملکت ایران خطرناکتر است. اما امام اعتنایی نداشت. آنقدر تصویب قانون کاپیتولاسیون برایش گران آمده بود که روز ولادت حضرت زهرا را روز عزا اعلام کرد و همان روز با سخنرانی افشاگرش که از قبل خبرش را داده بود چشم مردم را باز کرد.
آن روز امام با آیه استرجاع (انالله و انا الیه راجعون) شروع کرد و گفت استقلال ما را فروختند. باز هم چراغانی کردند پایکوبی کردند. اگر من جای اینها بودم این چراغانی را منع میکردم میگفتم بیرق شیاه بالای سر بازارها و خانه ها بزنند چادر سیاه بالا ببرند.
امام میگفت و مردم شیون و زاری میکردند انگار تازه فهمیده بودند به چشم دولتشان از سگ های آمریکایی ارزششان کمتر است. فهمیده بودند دولتشان سند بردگی به نام ایران زده و با افتخار مستعمره بودن ایران را پذیرفته است.
امام به سخنرانی اکتفا نکرد. اعلامیه هم داد و بیشتر این لایحه را زیر سئوال برد. آمریکا هم ساکت نماند. دستور مستقیم آمده بود که امام از ایران تبعید شود.
نیمه شب سیزدهم آبان کماندوها خانه امام را قم محاصره کردند. امام که آنها را بالای دیوار دید برای اینکه کسی نترسد آرام بیرون رفت و بی سروصدا همراهشان شد.
او را با هواپیمای باری که در فرودگاه مهرآباد منتظر بود به همراه دو مامور امنیتی به ترکیه فرستادند. فردای آن روز رسانه ها اعلام کردند: «طبق اطلاع موثق و شواهد و دلایل کافی چون رویه آقای خمینی و تحریکات مشارالیه علیه منافع ملت و امنیت و استقلال و تمامیت ارضی کشور تشخیص داده شد از تاریخ 13 آبان ماه از ایران تبعید گردید.»
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠۱ ب.ظ توسط مریم برادران
