عليل
کور شده ام،
از وقتی نقش برجسته شدی روی شبکیه دلم.
منا راست میگفت
دلم را فروختهام.
ديگر با دعای فرج سیر میشوم
با بوی تسبیح تربت مادر سیراب.
کر شده ام،
از وقتی صدایم زدی.
مادر میگوید: میدانی مجنون چطور مجنون شد؟
و قصه اش را تعريف میکند.
بوی نصیحت میدهد، نمیشنوم.
خودم باید بخوانم
با همین چشمهای کورم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥۳ ب.ظ توسط مریم برادران
