سنگين است
یک هفته بود که می گفت: احساس می کنم عزراییل نشسته روی گرده ام!
آنروز از سر کار برگشت و برای رفع خستگی دوش گرفت و روی تخت دراز کشید و مرد.
نزدیکانش می گفتند پشت گردن و روی گرده اش کبود بود، انگار چیز سنگینی را حمل کرده باشد.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٢٦ ق.ظ توسط مریم برادران
