عاشق پيشهگی!
گاهی فکر میکردم چقدر راضیه شوت است. خنگ بازی درمیآورد. تعجب میکردم. دختر باهوشی بود که این کارها ازش بعید بنظر میرسيد.
یک روز که سر حرفمان باز شده بود، گفت «بدم میاد همه چیزو بفهمم.»
نفهمیدم منظورش چیه. خودش گفت «شاید بعضی وقتا خودمو به خنگی میزنم که آدما راحت باشن و احساس کنن من نفهمیدم. اونوقت راحت میتونن رد شن. منم همینطور.»
راضیه بعد از آن به چشمم بزرگتر شد و من عاشق خنگ بازیهای وقت و بی وقتش هستم! حالا یک خانم معلم تمام عیار است. دوست دارم بدانم با دانش آموزانش هم اهل چشم پوشی هست یا نه. احتمالا اینطوری است. او عاشق کارش است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ توسط مریم برادران
