دیوانه ها به بهشت می روند
او وسوسه نشد. چشمش لیلی را ندید. سیب دست او را هم ندید. بنابراین سیب را نخورد. فقط به تبع پدر به زمین آمد، به این دیر خراب!
او می خندد و نمی گرید. از روز و شب چیزی نمی فهمد. رنجی ندارد. کسی هم از او توقعی ندارد، تکلیف ندارد. به بهشت هم می رود. خیلی ها -بخصوص وقت غم- می گویند «خوش به حالش» اما هرگز حاضر نیستند لحظه ای جای او باشند؛ با اینکه می دانند او حتما رستگار می شود.
سیب چه طعمی داشت که به بهشت می ارزید؟
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱٦ ب.ظ توسط مریم برادران
