بايد سايزت عوض شه تا لباست تنگ شه!
داشتم فکر می کردم چطور می شود بعضی آدمها آنقدر بزرگ می شوند که همه چیز برایشان علیالسویه می شود. زندگی می کنند و در همه حال راهشان را می روند بدون اینکه تردید کنند «کوهها بلرزد و تو نلرز...». به نظر غریب است. برای ما آدمها عادی غریب است.
چند وقت پیش که رفته بودیم خانه پدربزرگ و یاد خاطره های کودکیمان افتاده بودیم، یک لحظه همگی به این فکر کردیم که چقدر این خانه کوچک شده! این همان حیاطی نیست که سالها پیش نوه های آقاجون را در خودش جا می داد؟ عصر که می شد با عمه گرگم به هوا بازی می کردیم و دور حوض وسط حیاط داد و قال راه می انداختیم و صدایمان همه محله را برمی داشت. اما حالا چه کوچک به نظر می رسد! آن موقع برای ما باغ بود. یعنی بزرگ شده ایم؟
احتمالا برای اینکه چیزی برایت کوچک شود، باید واقعا بزرگ شوی. ادا و اطوار هم ندارد.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥٠ ب.ظ توسط مریم برادران
