قبل از اینکه یخ بزنی، طناب را رها کن
گاهی وقتها که سخت می گذرد، این بازی را امتحان کن:
همه چیزهایی که تو را آزار می دهند، چه درونی، چه شخصی یا حتا مربوط به دیگران که بر تو هم بار می شود، خوب و کامل برای خودت تعریف کن. می توانی بنویسیشان، این بهتر است.
همه توانایی های خودت را یکی یکی بشمار؛ چه آنهایی که قبل از این چیزها بوده اند یا بعد در تو رشد کرده اند.
حالا به دنیا فکر کن. تعریف دقیق دنیا را برای خودت مرور کن. یکی از راههای شناخت بهتر آن، خواندن نظریات آدم حسابی هاست که دنیا را تجربه کرده اند و می شود روی حرفشان حساب کرد. آیات و روایات هم که جای خود دارند.
حالا همه اینها را بگذار کنارهم. به نظر دنیا همانی است که باید باشد. این باور باعث می شود که کمی راحت تر به زندگی ادامه دهی؛ البته راحت به معنی مطمئن. آنچه مهم است اینکه باور کنی دنیا دارد راه خودش را می رود و همه چیز سر جای خودش است. این ما هستیم که باید نسبت خودمان را با آن، با خود خودمان و اتفاقات پیدا کنیم. هیچ اتفاقی نیست که نباید می افتاد و افتاده است. به نظر تک تک اتفاقات و حتا اشتباهات ما برای خودمان لازم بوده و سازندگی خودش را دارد. به شرط آنکه از کنار هیچکدامشان بی خیال نگذری.
باور کن که ما مربی داریم؛ یک مربی مهربان که همه سخت گیریهایش بجاست. کمی به او اعتماد کنی ضرر نمی کنی. درد را تا تهش بچش، شادی را با همه وجودت حس کن و خوشبختی را با دیگران تقسیم کن. همه اینها با عشق شدنی است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٠٢ ب.ظ توسط مریم برادران
