مثل وقتی که بيايد
فردی از خدا خواست بهشت و جهنم را نشانش بدهد. خداوند پذیرفت. او را به اتاقی برد که جمعی از مردم دور دیگی بزرگ نشسته بودند. هرکدام قاشقی داشتند که بلندتر از بازوی آنها بود و نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند. همه گرسنه ناامید و در عذاب بودند. بعد خدا گفت «حالا بهشت را نشانت می دهم.»
او وارد اتاقی شد با همان مشخصات: دیگ غذا، جمعی از مردم و همان قاشقهای دست بلند. اما همه شاد و سیر بودند! مرد گفت «نمی فهمم. با اینکه همه چیز یکسان است، چرا مردم این دو اتاق اینقدر باهم فرق دارند؟»
خدا تبسمی کرد و گفت «خیلی ساده است. مردم در اینجا یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند. هرکس با قاشقش، غذا در دهان دیگری می گذارد. چون ایمان دارد کسی هست که در دهانش غذا بگذارد.»
غذای روح؛ آن لاندرز
در زندگی اگر به گذشته بنگرید، می بینید لحظه های خطیر، لحظه هایی که به راستی زندگی کرده اید، لحظه هایی هستند که با عشق و محبت دست به کاری زده اید.
هنری درآموند به نقل از کاترین پاندر
اگر به خدا عشق می ورزید، دستتان را به دست من (محمد) بدهید و از من تبعیت کنید که در اینصورت محبوب خدا خواهید شد.
سوره آل عمران؛ آیه 31
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠٢ ب.ظ توسط مریم برادران
