برای ششمين سالگرد منوچهر مدق عزيز
قلبش مثل خرمالوست. باور کن. يک پوست گس دارد که گاه و بيگاه از زبانش تراوش می کند و درونی نرم و دلچسب. چشمهايش وقتی سرحالند، تخس و شيطان است اما امروز کدر بودند، سرخ و اشک آلود. دل مهربانش تنگ بود و زبانش ميل حرف زدن نداشت. بانوی من سر مزار تو نشسته بود و میگريست و در دل با تو راز میگفت. گلهای نرگسی که برايت اورده بودند، شاداب و تازه بودند و خوش بو.
گاهی دلم برای خوبيها که تنگ میشود، دلم برای تو و امثال تو که تنگ میشود، برای بانو که تنگ میشود، میمانم که بايد چه بگويم. فرشته میگويد: شکر.
من هم شکر میکنم که شما خوبها بوديد و تا هميشه در دل ما میمانيد. ما خوشبختيم که خوبی و خوب زياد ديده ايم و شنيده ايم و در کنارشان زندگی می کنيم.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٩ ب.ظ توسط مریم برادران
