هرچه باداباد!
... شب نگارش تقدیر من و بزم سکوت
دو قطره اشک بر قواره قسمت
کتاب سرگشاده عمل و هزار بی عملی
اشاره ساقی، نگارش مَلِک و مُهر خاتم مهرو
صدای پچ پچ "پایان"
تو و حضور تو و درد زخم آگاهی
گزینش و صبوری و "من نمی دانم"
شب نگارش تقدیر من و تو آگاه
صدای سوزش اوراق قرمز عملم
صدای پر طپش "چه می شود؟" از دل
و پچ پچ دگری که
"هرچه باداباد!"
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٥٩ ب.ظ توسط مریم برادران
