«ما ندانيم كه دلبسته اوييم همه
مست و سرگشته آن روي نكوييم همه
فارغ از هردو جهانيم و ندانيم كه ما
در پي غمزه او باديه پوييم همه
ساكنان در ميخانه عشقيم مدام
از ازل مست از آن طرفه سبوييم همه
هرچه بوييم زگلزار گلستان وي است
عطريار است كه بوييده و بوييم همه
جز رخ يار جمالي و جميلي نبود
در غم اوست كه در گفت و مگوييم همه
خود ندانيم كه سرگشته و حيران همگي
پي آنيم كه خود روي بروييم همه»
روح الله موسوي خميني
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥٦ ب.ظ توسط مریم برادران
