پایان نیست...
کسانی که رنگ چهره شان تیره است، وقتی لباس سفید یا روشن می پوشند، تیرگی چهره بیشتر خودش را نشان می دهد. آنهایی هم که سفیدند رنگ مشکی و تیره سفیدیشان را بیشتر به چشم می آورد. این کنتراست بین رنگها یک جور غلو با خود دارد، و گاهی یک جور هشدار.
کعبه یک خال کوچک سیاه است که به نشانی، گذاشته اند روی جایی از این کره بزرگ خاکی. جایی بلند و افراشته که لباس سیاه می پوشانندش در آن صحن سفید درخشان. شاید چشم من و تو ببیندش! (آخر ما آدمهای عادی و عوام باید همه چیز جلوی چشممان درشت شود تا نگاهمان را دنبال خودش بکشد.) حاجیها هم که محرم می شوند، سفید می پوشند. باید فرقشان در کنار این خانه خوب به چشم آید. نقطه های ریزی که دور ستونی می گردند و از بالا یا کمی دور که نگاه می کنی، هیچ کدامشان به تنهایی به چشم نمی آیند. مثل صفحه گرامافون اند که حول محوری می گردند و با هارمونی عالم همراه می شوند.
(فاطمه امروز می رود که این نشانه ها را از نزدیک پیدا کند. سفر بخیر.)
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٩ ق.ظ توسط مریم برادران
