غم از دل برود چون تو بيايی
سیل اشک است امشب از دیدار ما
یا وجیها عنده اشفع لنا
هاتفی گفتا: مرادت با خدا
یا اله العالمین اغفر لها
منگر این گلگون رخم کم کن جفا
من نیم ایوب رویت وا نما
گر برد یوسف دل از صاحبدلان
بیدلان را عشق یوسف شد بلا
پای لنگان، راه پر تب، دیو شب
دل پر از امید و جان بی مدعا
نی زنم بر تار دل، دستم جدا
تار دل با زخمه هایت خوش نوا
گر حقیران را کنی حاجت روا
نغمه هاشان مینوازد زهره را
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ توسط مریم برادران
