نوشتن را بايد زيست
مادر وقتی بچه اش را به دنیا می آورد، مدتی افسرده می شود. می گویند انگار چیزی را از دست داده باشد، احساس خلاء می کند. برای همه مادرها اینطوری است. البته شدت و ضعف دارد و مدتش برای هرکس فرق می کند.
نوشتن هم اینطوری است. وقتی چیزی می نویسی و تمام می شود، تا چند وقت گم شده داری. با آدمهای قصه ات – چه واقعی باشند و چه ساختگی- مدتها زیسته ای و حالا دیگر قصه شان متولد و از تو جدا شده. طول می کشد تا بتوانی وارد دنیای دیگری شوی و قصه دیگری ساز کنی. البته بعضی ها خیلی زود برای فرار از این بحران خودشان را در دنیای دیگری پرتاب می کنند. اما این رسم خوشایندی نیست. باید این حس در تمام وجود نویسنده ته نشین شود و طعم خودش را به او بچشاند.
نوشتن مثل زندگی کردن است. استاد ایوبی همیشه می گفت «من چطوری به شما نوشتن را یاد بدهم. مگر می شود زیستن را به کسی آموخت؟»
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٤۸ ب.ظ توسط مریم برادران
