من زندگي را بيش از آن دوست دارم كه با طبيعت راضي و قانع شوم .
نقطه مقابل يك ايده آليست غالبا انساني است بي عشق .
در حالي كه تنهايي را پذيرفته بود ، دانستن اين كه من بعد خداوندگار همه روزهاي آينده خويش است او را با دلتنگي و حزني انباشت كه به هر بزرگي و عظمتي پيوسته است .
خوشي اين واقعيت بود كه او وجود داشته و زنده بوده است .
اكنون در مي يافت ترسيدن وهراس داشتن از اين مرگ كه با وحشتي حيواني ، خيره خيره به او نگاه مي كرد به معناي در هراس بودن از زندگاني است . و همه آناني كه مي ترسيدند ... به اندازه كافي نزيسته بودند .
از كتاب «مرگ خوش» آلبر كامو
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۱٩ ب.ظ توسط مریم برادران
