درخت دوستی بنشان...
مجتبی یک چوب خشکیده پیدا کرد. توی حیاط با بچه ها شمشیر بازی کرد و با این چوب به توپ زد و خاکهای باغچه را زیر و رو کرد. آخر سر هم چوب را فرو کرد توی خاک و رفت.
چند روز بعد که رفت سراغ باغچه دید جوانه های کوچکی روی چوب پیدا شده! تعجب کرد. اما یادش آمد سر چوب ریش ریش بود و احتمالا آنها ریشه بوده اند که حالا سر و کله جوانهها پيدا شده. این چوب خشک حالا درختی است، یک درخت گردو که هر سال بار می دهد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٢٦ ب.ظ توسط مریم برادران
