شب عيدها دلش پر غم مي شود . مي داند چرا . به خاطر همين زياد بهش سخت نمي گيرد . آخر دلش بلد است هزار تا دليل سرهم كند و غمش را توجيه كند . دردش را مي داند . يه ذره خوشي مي خواهد و يه عالمه زيبايي . از آنهايي كه يافت مي نشود . شبهاي عيد پر از اشك است و سوز و شكايت كه «آخه اين چه دنيايي يه . »
اما روز عيد كه مي شود ، حالش خوب مي شود . انگار با طلوع روز اين اميد در برش مي نشيند كه :« اين همه زيبا برات فرستاده ن . خوب نگاهشون كن تا تو هم زيبا شوي . »
¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱۱ ق.ظ توسط مریم برادران
