روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
دلها بی قرارند. در را هم که به روی خودت ببندی و کنجی بنشینی، یک چیزی درونت می جوشد. آقاجون این ایام روز و شب نداشت. خدا رحمتش کند. خیلی از قدیمی ها اینطوری بوده اند. صاف بودن چیز دیگری است. دلم لک زده برای يک روضه صاف و بی ريا، برای آن دسته های آرام و غریب که بی هیچ غوغایی سینه می زنند و نوحه می خوانند؛ بی تکلف و محجوب.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٤ ب.ظ توسط مریم برادران
