بس ضيافت هاست برپا در درون عاشقان
مي زند ناهيد هردم ارغنون عاشقان
در فلق خون مي چكد از گونه هاي مست شب
بس فلق ها و شفق ها غرق خون عاشقان
دل تمنا مي كند آن درد مردم سوز را
ساقيا پر كن قدح ها را ز خون عاشقان
آتش اندر دل به آب ديده مي گيرد قرار
اي امان از چشم خشك پر جنون عاشقان
شب تماشا مي كند مهتاب بي تابي ما
غم زده گويي شبيخون بر قشون عاشقان
دوش مي آمد ز قربانگه صلاي اين خروش
مرحبا بر تيغ تيز ذوالفنون عاشقان
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٠٩ ب.ظ توسط مریم برادران
