ليلي شدن كار آساني نيست. ديشب ميگفتي از زندگي سير شدهاي. هيچ چيز بر وفق مرادت نيست. گفتم: تو خودت را وفق بده. خنده تلخت را كردي و گفتي: تو رمانتيكي. اين چيزها به درد زندگي نميخورد. من سكوت كردم. ميخواستم بگويم مگر قرار ما اين نبود كه ليلي شويم. ليلي شدن كار سادهاي نيست. تا شدنش راه زياد داريم، راه سنگلاخي طولاني. «گر به شوق كعبه خواهي زد قدم سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور» يادت نيست باهم ميخوانديم. چه فكرها كه نداشتيم. ميخواستم بگويم اما حال شنيدن اين حرفها نبود. ميدانستم. حرف را برديم به انتخابات رياست جمهوري، بحثهاي خواب آور. باشد. حالا كه لالايي ميخوايي من تسليم هستم. رييس جمهور بعدي كه بيايد اوضاع جامعه بهتر ميشود يا ...
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٩ ق.ظ توسط مریم برادران
