«گفتم ماهي بياور
از آسمان چشمانت كه با آسمان راه مي رود
ماهها گذشت و نيامدي
و آنقدر به بي ماهي آسمان خيره ماندم
تا ماهي شدم
و از رودخانه ات به درياي ديگري رفتم»
«در عكس چشمان تو
خوابهاي من پيداست
در شبيه پوست من
شبها
چيزي شبيه خوابهاي تو ميچرخد
هر شب به خوابهايم بيا
تا عكسمان هي به خم شبيه تر شود»
پا برهنه تا صبح/گراناز موسوی
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٠ ب.ظ توسط مریم برادران
