سکه
در خلال يك نبرد بزرگ فرمانده قصد حمله به نيروي عظيمي از دشمنان داشت. فرمانده به پيروزي نيروهايش اطمينان كامل داشت ولي سربازان دودل بودند. فرمانده سربازان را جمع كرد. سكه اي از جيبش بيرون آورد. رو به آنها كرد و گفت: سكه را بالا مياندازم. اگر رو بيايد پيروز ميشويم و اگر پشت بيايد شكست ميخوريم.
بعد سكه را بالا پرتاب كرد. سربازان همه به دقت سكه را نگاه كردند تا به زمين رسيد. سكه به سمت رو افتاد. سربازان نيروي فوق العاده گرفتند و با قدرت به دشمن حمله كردند و پيروز شدند.
پس از پايان نبرد معاون فرمانده نزد او آمد و گفت: قربان شما واقعا ميخواستيد سرنوشت جنگ را به يك سكه واگذار كنيد؟ فرمانده با خونسردي گفت: بله و سكه را به او نشان داد. هر دو طرف سكه رو بود.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٩ ب.ظ توسط مریم برادران
