وقتی نیست ...


چشمهایت دریچه قلبت می شود...

1

پر از تناقض بود او که روبرویم نشسته بود. از قشری مذهبی و سخت کوش. زیاد کشیده بود از آدمها به خاطر ته ریش و عقاید به قول خودش مذهبی. به خصوص در محیطهای علمی تبعیض را زیاد تجربه کرده بود. در کار و زندگی بخاطر آنکه به ظاهرش حکم کرده بودند بسیار آسیب دیده بود. تلاشش برای اثبات خود ستودنی بود. اما چرا وقتی با من مواجه شد مدام میخواست حمله کند به چادری که داشتم و احساس می کرد باد ریا دارد؟ 

2

می گفت مادرمان که مرد پدرم نمی گذاشت برویم سرخاکش... زیاد نمی رفتیم. کوچک بودیم که زن پدرم آمد. همیشه خواهرم می گوید چرا بلد نیستم دست نوازش بر سر پسرم بکشم در حالیکه دوستش دارم. میدانم نیاز به محبت دارد و لبریزم اما نمی دانم چطور ابراز کنم. دستم انگار بسته است.

3

خوب که نگاهش می کنم دلم نمی آید بگویم عزیزم فیلم بازی نکن. اینکه در کلاس و سمینار و کارگاه مشتی مهارت زندگی به خوردت بدهند و نشخوار کنی چیزی است و دامن خانواده برای آنکه دانسته و نادانسته رشد یابی و بیاموزی چیزی دیگر. دیده ای کسی با خانواده اش خیلی فرق کند؟ او یا محیط اثرگذار دیگری داشته یا رشد یافتگی ویژه و اراده آهنی... خوب که در چشمانت خیره می شوم می فهمم بازیگر خوبی هم نیستی. پدری که نیاموخته باشد مادرت نیازهای طبیعی دوست داشتن دارد پسر در سمینارها نخواهد اموخت همسرش حق بیشتری نسبت به مادر بر گردنش دارد. حق تعالی و رشد را باید در دامن پدر و مادر اموخت.

4

این روزها خیلی به سازمانها و فرهنگها فکر می کنم. به چتر عظیمی که همه را در خودش هضم می کند و بعد کم کم همه را یک شکل می کند و حتی کسی که نقد می کند کم کم شکل کسی می شود که روزی نقدش می کرد. این روزها خیلی به این فکر می کنم که مشاهده و یادگیری چقدر ناخوداگاه رخ می دهد. این روزها خیلی به این فکر می کنم چقدر محیط مهم است و هرچند آگاه باشی باز هم بخشی از یادگیری تو از اطراف خواهد بود. هرکسی قدر آن ندارد که ادب را از بی ادب بیاموزد. این روزها به این اصطلاح اخیر زیاد فکر می کنم. آگاهی هرچند کلید رشد آدمی و تمیز خیر از شر است اما دامهای زمین آنقدری هست که نشود جز به چشمهای خدا امیدوار بود و خوف را به امن تبدیل کرد.

این روزها خیلی نگران چیزهایی هستم که می بینم و قلبی که مدام دارد یاد می گیرد... در گوشش هر شب می گویم «یاد بگیر تو اینگونه نباشی...» آنوقت ترس برم می دارد که نکند خودبینی بیاید و نکند این هم دام باشد برای حجب و کبر و غرور... هراس از همه طرف احاطه ام می کند و تازه می فهمم چقدر کوچکم. و چقدر بی پناه...

این روزها زیاد فکر می کنم به اینکه چقدر نهادهای پاک از همین دریچه چشم قلبشان را از دست داده اند و چه قلب هایی که از همین دریچه کوچک بزرگ شدند و آسمانی.

همیشه جای امید هست اگر دست خدا باشد... امشب در گوش قلبم می گویم «آرام باش... کسی هست که دوستت دارد.»


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0