وقتی نیست ...


چرا و چگونه وبلاگ نویس شدم؟

قصه من در وبلاگ نویسی مثل سایر قصه های زندگیم، ساده است: تصمیم گرفتم وارد شبکه اجتماعی شوم تا ببینم یعنی چه و حرف حسابش چیست. کمی درباره معایب و مزایایش خواندم و عضو شدم. پرشین بلاگ را انتخاب کردم و نام وقتی نیست... را برگزیدم؛ استعاره ای دو پهلو از اینکه آنچه در این سفره نهاده می شود حدیث نفس است و البته حواسم باید به این باشد که وقت زیادی هم باقی نمانده است...

یادم هست سایتهای وبلاگ سازی تعدد زیادی نداشتند آن روزها. این وبلاگ را از روز اولی که ساختم، هنوز هست. نقل مکان نکرده‌ام، کسی را لینک نمی کنم (و شاید دوستانم را گاهی به همین دلیل آزرده ام!)، دنبال تم خاصی نبوده ام و مثل همیشه سادگی اش را دوست داشته ام. شاید تنها چیزی که در این مدت تاسیس گاهی تغییر کرده است، تصویر سمت راست صفحه ام باشد و تعداد پیامهای قابل نمایش روی صفحه به اقتضائاتی. 

حالا شبکه های اجتماعی زیاد شده اند و من لزوماً تجربه شان نکرده ام. راستش را بخواهید شبکه ای برایم جالب است که بتوانم خوب مدیریتش کنم نه انکه مدیریتم کند. مثلا وایبر را دوست ندارم. یک هفته ای تجربه اش کردم اما بعد دیدم بسیار زمان گیر است و با شرایطم همخوانی ندارد. ترجیح دادم نباشد. به خصوص که معایب دیگری داشت که وقتی خواندم و دانستم مرا از دلش کند.

وبلاگ را از این حیث دوست دارم که می شود مخاطب خودش را پیدا کند، هروقت دوست داشته باشی می‌توانی سراغش را بگیری و مهمترین چیز آنکه می شود نوشت و نوشت و نوشت؛ فرصتی برای تمرین یا بیان نظری که دوست داری -به هر دلیلی- با دیگران در میان بگذاری.

 مدام نمی نویسم اما روزهای تلخ و شیرینی را با من سپری کرده است. روزهایی که مخاطبانم برایم می نوشتند "انگار غمی ندارید!" یا وقتی نگرانم می شدند و بنای هدایتم را می گذاشتند؛ به خصوص وقتی به معرفی کتابی دست می زدم که دوستش داشتم و با استاندارد بعضیها نمی خواند! یا وقتی شروع کردم به نوشتن "لیلی و مجنون" که شاید روزهایی عجیب بود و مخاطبان زیادی داشت و روزی برایم کاری دست و پا کرد! یا هدیه دوستی را برایم داشت که از وبلاگ حقیرم با مهارتی ستودنی نرم افزاری شخصی برایم ساخت که عزیز است و موسیقایی لطیف در پس زمینه دارد.

به هرحال اگر روزی درب اینجا بسته شود البته مشکلی نیست. دلبسته اش نیستم اما دوستش دارم؛ محفلی کوچک اما صادقانه که گاهی خودم از خواندن بعضی از نوشته های قبلی اش تعجب می کنم و کنکاش که "مال چه حالی است؟!"

 سال رو به اتمام است. غنیمت است که بنویسم: دیگر وقتی نیست برای رخوت، بهاری شو.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0