وصيتنامه
تن سرد مرا به روز وداعم از اين زندگیبشوييد در چشمه نور
بپاشيد از خون سرخ شقايق
که چون من دلش از تمام رفيقان کبود است
از آن مريم پاک گلبرگ گيريد
بپوشيد اين جسم فانی درونش
و چون ترک گوييد مباشد مرا غم
که مريم مرا همره و سينه چاک است
... تنم را در آن پنجره رو به اميد
ته آب آبی، ته نور
فراسوی آبی سپاريد
به روی تنم آن ورقهای ديوان شعرم
همان دردهای دلم
آن ورقهای چون کوه از درد و غم را سپاريد
برای نشانه نخواهم که سنگی گذاريد بر روی قبرم
گذاريد آسوده باشم
گذاريد تنها بميرم.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٥۸ ب.ظ توسط مریم برادران
