وقتی نیست ...


تجربه فقط یک تجربه است. وقتی می ارزد که خودت اولین کسی باشی که از آن استفاده کنی

1

جمعی بودیم با هدفی مشترک، اختلافات بسیار اما آگاه به اینکه همه برای یک چیز راهی را انتخاب کرده ایم. دوستش داشتیم. گاهی باهم دعوا هم می‌کردیم. آدمیزاده است دیگر؛ حتا شده بود که نفس بجنبد و از هم چیزهایی ببینیم و بشنویم که شرط انصاف نباشد. اما یک پیش فرض وجود داشت: اگر از هرکداممان می‌پرسیدند چرا در این کار باهم هستید می گفتیم «دوست داریم و هم را قبول داریم» و بودنمان باهم معنا می‌شد.

2

جمعی بودیم و کسی و کسانی به بهانه‌ای ما را تاراندند. بماند. همه پراکنده شدند. هرکسی به سمتی و به دلیلی... اشکال بزرگ این بود که البته عمق قصه در سینه خیلی ها ماند و بروز نکرد....

3

کسی آمد و کارها را به دست گرفت. کسی که نه این کاره بود و نه شخصیتش به آن جور کارها، می‌خورد. خواست همکاری کنیم. چند بار باهم نشستیم و گفتیم «ببین چقدر فرق داریم. آقا تو را به خیر و ما را به سلامت! هرچند این کار جزیی از وجود ماست اما گاهی باید بخشی از خود را جا گذاشت تا آلوده نشد.»

4

دوستانی آمدند و گفتند «بیایید جمع شویم.» بعضی گفتیم «حافظه مان و احساسمان می گوید این کار خطاست.»  گفتند «با تمهیداتی می‌شود.» هدف‌هایی تعریف کردیم و تمهیداتی. وارد شدیم به جایی که مدیرش را قبول نداشتیم و می‌دانستیم جوّ مسموم است، دلهایی بیمارند، دکانهایی راه افتاده‌اند.... بعضی آلودگیها مسری است. مثلا اینکه تو مجبوری سر آدمی که زبان را نمی‌فهمد گاهی داد بزنی و این یعنی کوچک شدن تو. اما گفتند «هدف...» و این یعنی «فدا شدن گاهی می‌ارزد.»

4

گذشت...

5

تجربه‌هایم می‌گوید:

دلسوزی بزرگترین خطایی است که نبابه‌کاران و اصحاب منفعت و کوته نظر خوب بلدند از آن چطور استفاده کنند. اما عقل چیز خوبی است. با احساس نامعقول نباید کوچکش کرد.

دغدغه داشتن آدمها را با پایداریشان بسنج نه با حرفشان، گذشته‌شان یا حرفهای بزرگشان.

گاهی سکوت بزرگترین حربه‌ای است که ابلهان را از پا درمی‌آورد.

گاهی لازم است اما برای کاری که قول انجامش را داده‌ای، داد بزنی و یافتن مرز داد زدن برای بیداری یا پیشبرد کاری با سکوت و همراهی چیز ساده‌ای نیست البته.

باور نکن در فاضلاب می‌شود گلی رویاند که بوی گند را می‌برد!

خطایی که روزی مرتکب شدی، ممکن است دیگران هم مرتکب شوند. شاید خطای تو هم تکرار خطای دیگرانی است که اگر نبود، باعث تکرار خطایی دیگر نمی‌شد.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0