كارهايش هميشه عجيب بنظر ميآيد. تازگي با هم دوست شدهايم. اولها فكر ميكردم چطوري با اين افكار زندگي ميكند؟ انگار از اين دنيا نيست! با دوستان قديمش كه حرف ميزنم هيچكدام تصميماتش را غير منتظره نمي بينند. اين عجيب تر است. بهش فكر ميكنم، زياد. چند روز پيش شعري نوشته بود. پايين شعر، كنار اسمش نوشته بود: درود بر درد
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠٢ ب.ظ توسط مریم برادران
