تو نبودی
«در زد کسی از سمت خيابان تو نبودیبرخاستم از خواب هراسان تو نبودی
پاشويه پر از برگ شد و ماه فرو رفت
درشاخه تاريک درختان تو نبودی
ای قصه شرقی ندميدی و شبم ماند
در اين شب تاريک و هراسان تو نبودی
ای رايحه سوره يوسف نوزيدی
ای عطر غزلهای سليمان تو نبودي»
عبدالجبار کاکايی
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٠۸ ب.ظ توسط مریم برادران
