.. شاید وظیفه ام خلق زیبایی باشد و حفظ آن
هیچ وقت یادم نمی آید آرزو کرده باشم کاش مرد بودم! البته وقتی نوجوان بودم، موقع محرم این آرزو را در دل داشتم یا وقتی درباره جنگ میخواندم و عملیات چریکی. اما نه هیچ وقت دیگر.
زن بودن لطافت و زیباییهای خاص خودش را دارد. یک دلیل دیگر هم اینکه برخلاف تصور دیگران، به نظرم خدا همه کارهای سخت را برای مردها در نظر گرفته و اگر زنها به اقتضای زن بودنشان سختی ذاتی دارند، باز هم این دشواری زیباییهایی در پی خواهد داشت.
حالا چرا اینها را نوشتم؟ راستش چند وقتی است که خیلی فکرم دنبال نوشتن تجربیاتی زنانه است که اگر حالا ثبت نکنم، شاید از دست بروند؛ تجربیاتی که به لحاظ زن بودن وجود دارند و شاید اقتضای شرایط سنی و روحیام باشند، تجربیاتی که میتواند برای دخترم یا دخترانی در آینده راهنما باشند. حتا میتواند پسرم یا پسران دیگر را به روحیات یک زن آشنا کند و به آنها بیاموزد فرقهایی وجود دارد که اگر دیده نشود، به جای زیبایی که هدف خدا بوده، زشتی ها حاکم خواهند شد.
این روزها تجربههایی سر راهم سبز شد که گاهی غرورآفرین و گاهی نگران کننده یا ترسناک به نظر میرسیدند.
اما حالا که کمی از آنها فاصله گرفته ام و خوب نگاهشان میکنم، میبینم هر تجربهای میتواند به تغییر آدمها کمک کند؛ رشدی دو سویه. تجربه خود بزرگترین معلم است که معمولا مهجور میماند! دوست دارم بنویسمشان تا نه فقط دخترم یا دختران دیگر، بلکه خودم بتوانم روزی ببینم چه معلمان بزرگی در زندگیم داشتهام که باید شکرگذار خالقشان باشم.
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۱۳ ب.ظ توسط مریم برادران
