از شمار دو چشم یک تن کم
عمو علی، عموی پدرم، مرد.
امروز که این خبر رسید، بعد از آه معمول آدم ها از شنیدن این طور خبرها و خدا بیامرزی گفتن و اینکه «راحت شد» - برای آدمهای در بستر افتاده- برای او جمله شیرین «خوب زندگی کرد»، به سر زبان ها بود.
مرد شوخ و خوش برخوردی بود که عشقولانه زندگی کرد. عیدها وقتی خانه آقاجون جمع میشدیم، همگی سری هم به این خانه پر از انرژی مثبت میزدیم. البته امسال من و خیلی های دیگرمان به دیدنش نرفتیم! عمو حال خوبی نداشت و به توصیه دیگران بهتر بود دور و برش خلوت باشد و فقط بزرگترها بروند به بازدید و عیادت.
مثل همه آدمها، غم و غصه هایش کم نبود؛ حداقل اینکه سه تا دامادش مرده اند و .... اما به نظرم همیشه با شرایطش خوب کنار آمد. البته خوبی زن عمو خودش موهبتی است؛ زنی آرام و همراه و خوش رو که حالا بیش از همه از این غم آزار خواهد دید.
همه میمیریم و شاید از ما تا مدتی چیزهایی، خاطراتی، خوبیها و بدیهایی بر سر زبانها یا در ته دلها بماند....
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٤٩ ق.ظ توسط مریم برادران
