خوانم به دل حكايت آن يار ديده باز
شايد كه هوش خفتد و ما را نهد به راز
بر لب به صد شكايتم آيد چنين نوا:
«بشكسته تار دل بيا با زخمه اي نواز»
بر كوي ميفروشان با خون عاشقان
بنوشته اند: «اخرجوا اي اهل بي نياز»
بر ما مگير خرده ی طغيان از آنكه ما
مست رخت نشسته ايم اينجا به صد نياز
اين باور همه ي رندان كوي تست:
«بخشند بر اين بارگه مستان بي نماز»
بر زاهدان مبادا گستاخي گناه
زآنرو كه بر دل ايشان ني سوز و ني گداز
قلبم گواست عاقبت نيكو سلام تو
خواهد رسيد يك سحر بر كلبه ام به ناز
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳٧ ق.ظ توسط مریم برادران
