واکسن فوق قوی برای جلوگیری از چرک دل مورد نیاز است....
وقتی بچه بودیم، توی کارتون ها می دیدیم که یک آدم بدی به خاطر خباثت، گاهی چه ظلم هایی به دیگران می کند. در عالم کودکی فکر می کردم خب اینها الکی است. کم کم بزرگ شدیم و لا به لای کتابها هم از این چیزها خواندیم. باز هم گفتیم خب قصه است دیگر. مگر آدمها مرض دارند که اینطور باشند.
اما حالا که وارد جامعه شده ایم آنقدر از این مرض ها دور و برمان زیاد شده که اگر کسی مثل آدم باشد می گوییم چقدر ماه است! حال آنکه وظیفه آدمی آدم بودن است.
گاهی این قضیه آنقدر بغرنج می شود که هیچ جوره نمی شود تحلیلش کرد که دلیل آزار یا موش دواندن یا سوسه آمدن -یا نمی دانم هر مرضی از این سنخ- چیست. می شناسیش، لبخند مهرش را دیده ای، جواب سلامت را با هزار صلوات داده است، گاهی به خود شیرینی چیزهایی جلوی رویت گفته است، اما ... میدانی درد قصه کجاست؟ اینکه آنقدر خراب کاری کرده است که ناخواسته فهمیدهای و حالا نمیتوانی مهربانیاش را باور کنی. ته دلت انگار چرکین است و این چرک اول از همه تو را بیمار میکند؛ چیزی که همیشه از آن گریختهای.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۱۱ ب.ظ توسط مریم برادران
