مع الفارق....
همیشه فکر میکردم سخت ترین کاری که یک مدیر میتواند انجام بدهد، حذف یک نیروی انسانی است. امروز این سختی را به جان خریدم. علیرغم میل باطنی مجبور شدم درخواست جایگزینی یکی از کارشناسانم را اعلام نمایم. آدم بسیار خوب و مهربانی است، با دلی دریایی که با اطمینان میدانم نظیرش کم پیدا میشود. پست مهمی دارد که از عهدهاش برنمیآید. بسیار سعی کردهام و به خصوص در یک سال اخیر بسیار حمایتش کردم، با این اطمینان که تغییر خواهد کرد و فرصتهایی که برای توانمندیش فراهم کردهام نتیجه خواهد داد. اما جز اتلاف انرژی ثمری نداشت. دیروز خیلی فکر کردم. به نظرم دادن پستی به کسی که شرایط احراز ندارد و فقط باعث زحمت خودش و کاهش کارآمدی مجموعه میشود، خود ظلمی است به فرد و مجموعه. (اعتراف میکنم من او را انتخاب نکردم. در اصل به او تحمیل شدم!) قول گرفتهام تنزل نداشته باشد. البته به شرط جایگزینی نیروی بهتر این اتفاق خواهد افتاد و تا آن زمان و مشخص شدن پستی که هم او و هم مجموعه را منتفع کند،اتفاقی نخواهد افتاد- انشاءالله. تصمیم سختی است و اجرایش سختتر. امیدوارم در این مدت بارقههای امید برای تغییر تصمیم ظاهر شود. باز هم سعی خواهم کرد. دارم فکر میکنم خدایی که ما را با دستهایش ساخت، چه سخت ما را از بهشت راند! حالا هم برای رسیدن ما به جایی بهتر، امید بسته است؟ شرط و پی کرده است با شیطان؟ منتظر راه افتادن ماست؟ این همه فرصت داد و ما آدم نشدیم، یعنی ما را از خودش خواهد راند؟ آن روز که عملکردمان ارزیابی خواهد شد، یعنی هوای ما را خواهد داشت؟ .... دنیای سختی است. هر قدمش بازخواست دارد و ما میدانیم و باز باید تصمیم بگیریم و منتظر پاسخ امتحان بمانیم در سرایی دیگر و شاید در همینجا!... خدایا ما را بر سر انتخابی که خیری در آن نیست، مگذار. آمین.
¤ نوشته شده در ساعت ٦:٢۱ ب.ظ توسط مریم برادران
