«مادر بتها...» گفت چون مادر عزیز است و شکستنش سخت ترین کار
حتما کار سختی است. اگر نبود که اینقدر درباره اش حرف نمیزدیم. عدالت را می گویم. معمولا اینطوری است که وقتی چیزی مهم ولی سخت است و ما عرضه انجامش را نداریم، هی ازش حرف می زنیم.
عدالت هم از آن مقولات مظلوم است که حتا در سطح خُرد به راحتی قابل دستیابی نیست.
به طور مثال من از نظر فکری با کسی همخوانی ندارم. چه می کنم؟ آنقدری نگرشم بیمار میشود که حتا در ارزشیابی عملکردش تاثیر میگذارد.
یا شرایطی به وجود میآید که میتواند عدهای را وارد مرحله دیگر یا وضعیت دیگر نماید. من دوست دارم کسی که این شرایط را ندارد اما دوست من است و البته مهمتر از این، به دردم میخورد (!) را به هر زور چپانی که شده در این لیست وارد کنم. فارغ از افت عملکرد، و حتا گاهی ضعیف شدن سازمان.
یا دلمان میسوزد برای کسی و نمیتوانیم حق را رعایت کنیم یا قساوت میگیردمان و ....
از همه سادهتر و مبتلابه تر اینکه یک جمله یا عبارت میشنویم و هزار قضاوت میکنیم.
عدالت، دلهای پذیرنده آن را هم میطلبد. ما آدمهایی که بودنمان، همین خود بودنمان، به همه چیز برای ما بودن رسم زندگیمان شده، چطور عدالت را برتابیم. حالا چه رسد به اینکه عادل هم باشیم؟
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٥٧ ب.ظ توسط مریم برادران
