خودم باید بخوانم با چشمهای کورم....
1
«ت» همیشه به دوستانی که در شرف مادر شدن هستند میگوید: زحمت نکشید بچههاتون عجیب غریب بشن. بذارید معمولی باشن. بذارید مثل آدم زندگی کنن...»
به نظر آدم معمولی بودن، یعنی استعداد در یک بعد داشتن و در همان پیش رفتن چیز خوبی است. هر چه بیشتر مستعد باشی، امکان هدر رفتنت بیشتر است. چون اول حتما سرگردان خواهی شد بین استعدادها که به کدام برسی بهتر است. بعد هم در این دنیای سوء استفاده های فراوان، هر کسی دوست دارد از یک استعدادت به نفع خودش استفاده کند. به خصوص اگر مستعد با انگیزه ای باشی که از کار کردن و ظهور استعدادهایت ذوق کنی!
2
«م» به خاطر کمردردهای وحشتناکش، مدتها بستری بود و بعد از آن هم کج دار و مریز با آن سر میکند. اما همیشه میگوید «من که میدانم دلیل این کمر دردها چیست. مصاحبههای طولانی، نشستن و نوشتنهای طولانی پشت میز، سفرهای مدام و .... خب من این همه خوشی کردم، این هم تاوانش. دردش میارزد.»
3
به نظر جهان بینی و نگرش ما آدمها در احساس خوشبختی، میزان سازگاری و سختکوشی یا تن آسایی همبستگی مثبت و پیوند ناگسستنی عمیقی دارد!!
¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱٤ ب.ظ توسط مریم برادران
