خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش ...
نمیشود برای کسی نسخه پیچید. هرکسی ویژگیای دارد که دیگری ندارد. ممکن است کسی باشد که زندگی را در آرامش بخواهد و سعی کند در حد امکان جوری روزگار بگذراند که به این آرامش برسد، تن آسایی کند، با دیگران بدون پافشاری بر چیزی حتا اعتقادش سازگاری کند، بله قربان بگوید، از کنار هرچیزی به راحتی بگذرد، زیاد فکر نکند، یاد بگیرد بگوید «به من چه ربطی دارد؟» و ....
اما هستند کسانی که اصلا درکشان از زندگی جور دیگری است. آرام و قرار ندارند و همین قرارشان است. اگر روزی بیاید و برود و کاری نکرده باشند که راضیشان کند- حتا به قیمت مایه گذاشتن زیادی از این تن فانی- در حساب و کتاب شبانه شان نقاط بیهودگی آنقدری مییابند که باب سرزنش خویشتن رونق میگیرد و دمار از روزگارشان در میآورد. به نظر میرسد جنس آدمها باهم متفاوت است و این چیزی است که شکل زندگی، انتخاب و حتا مرگ ما را رقم میزند.
گاهی فکر میکنم –زیاد فکر میکنم به این سئوال- که خدا از آن بالا ما را چطور میبیند؟ و آنوقت احساس تلخی از خودم در من شکل میگیرد که هرگز نتوانستهام جوری زندگی کنم که استعدادهایی را که در وجودم نهاده است به همان قوت بروز دهم. آنقدر دور و برم آدمهای بزرگ دیدهام که احساس کوچکی وجودم را لبریز میکند، به حدی که ترس از روزی که بخواهم بگویم «کاش خاک بودم و از صفحه روزگار پاک» مرا از نشستن باز میدارد.
اما امان از غفلت ....
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ توسط مریم برادران
