چند برداشت کوتاه
1
میگوید: حسادت کرده است!
میگویم: جایگاهش بالاتر است. حسادت معنی ندارد!
میخندد و میگوید: حسد این چیزها را نمی شناسد.
اما من فکر میکنم اگر کسی قدر خودش را به قدر بشناسد، میتواند حسادتش را کنترل کند.
2
امروز مسابقه والیبال داشتیم؛ بین ما دانش آموختهها و دانشجویان. افتضاحی شد. اساسی باختیم. اما اصلا ناراحت نبودیم. یعنی واقعا به غیرتمان برنخورد!
راستش از همان اول رفته بودیم که ببازیم. نه که از خود گذشتگی کرده باشیم، نه. خوب آنها والیبالیست بودند و ما سالها بود که دستمان به توپ نرسیده بود. می دانستیم طرفمان کیست، از ما بالاتر است. حقشان هم بود ببرند. فقط چون به مناسبت عید ما را به یک بازی دوستانه دعوت کردند، پذیرفتیم.
3
میگویم: آدمیزاده است. حسد هم خصلت او.
میگوید: دلیل نمیشود.
میدانم هست اما باید کنترلش کرد. باز شروع کردهام به توجیه کسی. شاید به اشتباه، شاید برای کم کردن بار غمی آن هم به خاطر یک بیانصافی.
۴
شاید یک دلیل اینکه معصوم میگوید: همیشه دیگران را بالاتر از خودت ببین و دعا میکند به اینکه بینا به ضعف خود باشد، حداقل نتیجه اش دوری از حسد است؛ حسدی که ریشه ایمانمان را میسوزاند.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳٩ ب.ظ توسط مریم برادران
