بعد از مدتها باز مصاحبهای شروع کردهام. امروز جلسه اول بود. البته سه هفته پیش دیداری داشتیم که فقط گپی زدیم و قراری گذاشتیم. مصاحبه نسبتاً دشواری به نظر میرسد. فعلاً کار را شخصی شروع کرده ام. دلم میخواهد خوش خوشک کار کنم در این مورد. تا چه شود.... این بار طرفم آدمی است بسیار تو دار. شرایط همسرش هم از نظر شغلی طوری بوده که فعلاً نمیدانم چه راهی برای معرفی بدون سوختن سیخ و کباب باید پیشه کنم. اما دل زده ام به دریا و فعلاً شروع کردهام تا ببینم کی و چطور باید بگویم.
همیشه مصاحبه برایم لذتی وصف ناشدنی داشته است؛ تلاش برای کشف درون آدمها و نزدیک شدن به آنها بدون آنکه آزاری بدهی. نرم باید نزدیک شد. آن هم آدمهایی از این جنس که به اندازه کافی مصیبت کشیده اند.
نشستن کنار آدمهایی سخت و تلاش برای باز کردن یخشان و ورود به فضای ذهنشان، از آن دست کارهایی است که گاهی تبعات ملال آوری برایم دارد. چیزی شبیه بازجویی! به همین دلیل باید سعی کنم بدون آزار پا به خلوتشان بگذارم. این هم نمیشود مگر به ایجاد اعتماد؛ کاری دشوار که گاه به تلاش چند ماهه میسر میشود!
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ توسط مریم برادران
