وقتی نیست ...


روز خبرنگار

 

اس ام اس زده ای و روزم را تبریک گفته ای؛ روز خبرنگار! اما من که خبرنگار نیستم. یک وقتی خبر نویسی را به تصادف شروع کردم که آن هم ناکام ماند. چون در تعطیل شدن یک مجله نقش اساسی داشت  و من هم دیگر این کار را ادامه ندادم.

امروز که اس ام اس تبریک رسید (و البته هر سال تقریبا این کار تکرار می‌شود!) یاد آن روزها افتادم، یاد مجله و شور و حال آن روزها. و مخصوصا روزی که خبر نوشتم برای اولین بار. آن روز مدیر انتشارات همه مان را بسیج کرد برای نگارش اخبار. هر کداممان در یک گوشه نشستیم و مراقب بودیم کسی از روی دستمان ننویسد! باور کن مثل دبستان. البته کمی عاقلانه تر. چون قرار بود هر کس فقط با سبک و ایده خودش بنویسد.

نوشتیم و دادیم به مسئول جمع آوری اخبار. من البته خبر ننوشتم. به محتوای خبر فضا داده بودم و یک جورهایی مثلا سعی کرده بودم جور دیگری بنویسم. مطمئن بودم که خبر نویسی معمول را رعایت نکرده ام اما دلم خواسته بود اینطور بنویسم. وقتی برگه را دادم گفتم، چیزی نوشتم که خبر نیست اما بد هم نیست. او گرفت و به کاغذم نگاهی کرد و من جیم شدم.

روز بعد نزدیک ظهر بود که مدیر انتشارت زنگ زد و گفت «امروز حتما بیایید. باید حرف بزنیم. حتما!»

رفتم بی خبر از همه جا. مدیر شق و رق من به استقبالم آمد و با هیجان گفت «شما شاهکار نوشته اید!» و چه ذوقی می‌کرد!

خلاصه که قرار شد تمام اخبار صفحه خبر را بنویسم. هریک را همان طور که دوست دارم و من نوشتم. دو خبر را  هم کس دیگری نوشت چون زمان زیادی نداشتیم و باید ترجمه هم می‌کردیم و بعد می‌نوشتیم و من هم وقت زیادی نداشتم برای این کار و صفحات مجله باید بسته می‌شد. کار رفت و رفت که رفت. و چه نقشه هایی که جمع شد و چه جمعی که پراکنده شد.

البته بسته شدن آن مجله وزین ملقب به «مستند» فقط تقصیر خبرهایش نبود. فکر خوبی که داشت و تفاوت‌های بنیادینش با کارهای مرسوم، زمینش زد و تصمیم گیرندگان هم نخواستند که بفهمند «فاتح صبرا و شتیلا» کنایه است و بی‌طرف نویسی و صرف روایتگری یک ضعف نیست و خواننده خود اهل قضاوت است و دشمن شناسی خود وجهی دارد در شناخت دوست.

بعد از آن خیلی ها رفتند مجله سروش و باز کمی باهم بودیم و بعد همشهری جوان و بعد داستان و .... و قصه ادامه دارد ولی من هیچ وقت خبرنگار نشدم. خبر نویسی هم متولد نشده در نطفه خفه شد. و آن جمع هیچ وقت دیگر جمع نشد و مجله‌ای به وزانت «مستند» دیگر خلق نشد.

 


مریم برادران

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
پست الكترونيك

مریم برادران


نویسندگان
مریم برادران


آرشیو من
آذر ٩٥
مهر ٩٥
شهریور ٩٥
تیر ٩٥
خرداد ٩٥
اردیبهشت ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢


لینک دوستان
GOODREADERS
تجربه های مدیریتی من
دیکشنری
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ایران
فناوری اطلاعات
پردیس من


آمار وبلاگ


وبلاگ فارسی
  RSS 2.0