تنها به خاطر تشکر
گاهی میشود که کسی از لودگی دست بردارد و کاری کند. مثلا بدون تلاش بیهوده و چسبونک باری، جایگاه عشق را در خانواده درست تصویر کند. یا نشان دهد که زن با امنیت روحی و اجتماعی در خانه احساس بودن و شادی میکند و مگر چه چیزی استواری پایه های یک خانه را تضمین میکند؟
گاهی میشود که کسی دهان باز کند به اینکه تمام افراد خانواده چقدر خوب است که باهم همدل باشند. اصلا بچهها با مشارکت و همراهی است که بزرگ میشوند و عاقل.
گاهی میشود که کسی بیاید و کاری آرام بسازد، آنقدر آرام که تمام وجودت گرم شود و نفس راحت بکشی که هنوز کسی به چبزهای زیبا فکر میکند.
گاهی میشود که خانواده عاقلی به تصویر کشیده شود که بدون بیماریهای رایج در فیلمها، لحظاتی امید و آرامش را به تو هدیه دهد.
«چهل سالگی» را دوست دارم. چون لحظات تنفس بودند برای خستگی این روزها. خوشحالم که بالاخره با فیلمی مواجه شدم که جایگاه عقل، احساس، عشق و کرامت انسانی را با برشی کوتاه در قاب چشمهایم نشاند. و چه اسم خوبی دارد و بازیگران مناسبی...
آفت
«بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد
دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد
دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده به آفت شده باشد
خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!
از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!
شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد
مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست
ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!»
محمدرضا ترکی
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٥٢ ب.ظ توسط مریم برادران
