«امام حسین را منتظران کشتند...»
به نظر میرسد که ظهور اتفاق بزرگی است و دوران سختی دارد. اینکه به راحتی تا عرصه تنگ میشود، دهانمان را باز میکنیم که «کاش زودتر بیاید»، شاید از روی جهالت باشد.
به نظر میرسد برای ما آدمهای افسار گسیخته امروزی که تا حد امکان سعی میکنیم روزگار را راحتتر بگذرانیم و زیاد خودمان را در قید و بندهای انسانی (و نه حتا دینی) گرفتار نمیکنیم، ظهور خود مشکلی باشد بر مشکلاتمان.
به نظر میرسد قانون پذیری، گوش به فرمان شدن، یک دل شدن با امام و یار شدن در کمال آزادی و عقلانیت، چیزی نیست که به این سادگی محقق شود. گاهی فکر میکنم منی که حوصله چراغ قرمز و پل عابر پیاده را ندارم یا موقع تعریف و تمجید از دوست و همکارم، در دلم دنبال ایرادهایش میگردم، آیا ظرفیت آمدنش را دارم؟
به نظر میرسد روزگار ظهور وقتی فرا میرسد که نه تنها ظلم و فساد به اوج خود رسیده، بلکه عقول هم فراتر از مدنیّت گامی برداشته تا تاب یک قیام فرهنگی را بیاورد.
به نظر میرسد آن روزگار، سخت خواهد بود برای نفسانیتی که امروز هست و شیرین خواهد بود برای عقلانیتی که آن روزگار نمودار خواهد شد؛ انشاءالله.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٢۸ ب.ظ توسط مریم برادران
